خرید بک لینک

مرضيه جونم

تو اين مدت كه كنار تو نيستم، هميشه ياد خاطراتمون ميافتم

خندهها و شوخيها ... همه صحبتهايي كه باهم ميكرديم

وقتي ياد اين خاطرات ميافتم، پر از انرژي ميشم

قربونت برم كه حتي خاطراتت مثل خودت بهم انرژي و انگيزه ميده

بووووووس ...

برچسب: خاطرات,خاطرات یک,خاطرات تنبیه بدنی,خاطرات یک خون آشام,خاطرات آمپول زدن,خاطرات کودکی,خاطرات خون آشام,خاطرات شیاف گذاشتن,خاطرات تنبیه مهتاب,خاطرات شمال, نویسنده: سجاد محمدی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 12:11

صفحه بندی